خرید بک لینک

31-خدایا من میگم شکرت میگم هرچی تو بگی فقط حواست به خواهرم باشه،تو خودت بهتر از هرکسی میشناسیش،امروز درد کشید خیلی زیاد..گیج بودم گیج گیج..آخدا ظرفیت هامونو بزرگ کن اینقدی که شرمنده ت نشیم تو امتحانات..هوای دل خواهرموشوهرشو داشته باش..اینبارم نشد مصلحتشو خودت خوب میدونی..هوامونو داشته باش..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:55 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

هستی..

یک بامداد شش مرداد هزارسیصدونودوپنج،ازم اعتراف گرفته،هیچی جز یک"هستی"و"شب بخیر"نتونستم بگم، نمیشد جواب ندم خسته بود خسته بودم،یه چیزای به حرف و فکر ما بنده ها سرجاش نیست ولی خدا بزرگتر بزرگتر از این حرفهاست،سه بار نوشتم،مکث کردم،یه آیت الکرسی خوندم فوت کردم سمت هستی و فرستادم،خدایا مراقبمون باش..

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ساعت 1:9 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

00:52امشب سیزدهم ماه پنجم سال اولین جانم اولین لبخند.

سخت میگیرم،آسان میگیرد.

دلم دل دل میکند برای دلبری کردن اما خوب صبر لازم است.

امشب برایش در مقابل سوال بی جواب مانده ی این چندروزش برایش سند کردم این نوشته را:

می خواستم فقط کمی

فقط کمی

دوستت داشته باشم

از دستم در رفت عاشقت شدم..

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 2:11 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

قدم به قدم اتفاق خوب

امروز صبح رفتیم برای آزمایش خون،نتیجه ساعت2اومد و همه چی خوب بود.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 16:44 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

قبل از اینکه نقطه ضعف های دیگرانو ببینی،خوبی هاشونو ببین،و به نقطه ضعف های خودتم فکر کن.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 16:48 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

20مرداد/چهارشنبه

امشب که از خرید لباسای نامزدی اومدم ساعت حول و حوش11بود یه جا قرار گذاشتیم اومد دیدمش و حرف زدیم،هرکار کرد لباسو نشونش ندادم،فقط دیگه یه عکس از وسطای لباس دید،کلی تلاش کرد بیشتر نشون ندادم گفتم باید سورپرایزبشی،هواخواه توام جانا میدانم که میدانی..

+و ان یکار بخوانید و در فراز کنید..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ساعت 23:59 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

21مرداد/پنجشنبه امروز غروب بعد اذان سراینکه گوشیو بدم به مامان ولی جلوی دوسش نمیشد یکم بحث کردیم خیلی بهش برخورد اصلنم نمیتونستم قانعش کنم تا چندمین بعدش که خودش کوتاه اومد،پیام های منو خوند،گفت سر یه محله ست بریم اونجا ببنیمش تا از میانبر هم برسونیمش حرف بزنیم و هم بریم سمتی که میخوایم،اومد نشست

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

بی معرفت خوب دلم تنگ شده برات.. اینقد میتونستی بی رحم بشی و من خبر نداشتم.. تو اینهمه سنگ نبودی.. چیکار کنم برای دلت.. قلبم داره میترکه.. ای خدا خودت یکاری کن.. یه راهی تو این همه تاریکی برام روشن کن که مقصدم خودش باشه.. دلم برای نگاه مهربونت تنگ شده برای خوب بودنت میدونی چندوقته باهام بدی؟ داری جور

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

عطر تنت عطر خاص تو را حس میکنم انگار هستی سر میگردانم که ببینمت نبودنت مانند پتک بر سرم کوبیده میشود من دلم تو را میخواهد خودت را،یعنی خود خودت را همان که خودی که نیست کاش یکجوری شود کاش خدا آسانتر بگیرد این امتحان را خدایا میدانم که راضی به رد شدنمان نیستی دستمان را بگیر صبرمان را زیاد کن زبانمان

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

امشب جانم رفت تمام بدنم نبض شد امشب رفتی 45شب رو میشمارم بعد تکرار امشب میام میایی بازهم تمام وجودم نبض میشه ولی از خوشحالی و وصال دوباره فقط کاش سوال نکنند جواب نخوان هیچکی بیشتر از من و تو آسیب نمیبینه سختی نمیکشه کاش اگه مرحم نمیشن درد نشن دلم از حالا دلتنگه پارسال این موقعه قول نرفتن دادی ولی

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

صفحه بندی